تبليغاتX
آغشته به خون


خواننده گرامی، اگر دختر دهه شصت و دهه ناکامی و انفجار جمعیت هستی، فقط می خواستم بگویم که این نوشته من شامل همه دختران این دوره نمی شود یعنی حکم صددرصدی نیست بنابراین اگر خودت را خارج از این دایره می بینی که نباید ناراحت باشی و اگر هم با این نوشته به هر شکلی مخالفی آماده شنیدن نظرت هستم.

داستان از آنجا شروع شد که بعد از یک سری از تحولات اجتماعی وسیع که در ایران رخ داد در دهه چهل و پنجاه مهاجرت وسیعی از روستاها به شهرهای بزرگ از جمله تهران و کرج و اصفهان و تبریز و شیراز و مشهد و... رخ داد و تعادل جمعیتی را به نفع شهرها رقم زد. دوره­ ای که تا حدودی مصادف با صنعتی شدن ایران بود. مردم روستاها با اینکه بعد از انقلاب سفید دارای زمین­های کشاورزی شدند و از اتوریته خان­ های فئودال­ حاکم بر روستاها رها شدند، ولی وضع روستاها بدتر شد و مهاجرت بی­سابقه­ ای را سبب شد. مردم مهاجر تازه وارد، در اواخر سال­های پنجاه و دهه شصت به عللی از جمله علل فرهنگی (داشتن بچه زیاد در جوامع روستایی حسن محسوب می­شد و پیشگیری هم تقبیح می ­شد) و جنگ، زادوولد بسیاری کردند و رشد جمعیتی بالغ بر سه درصد را رقم زدند و جمعیت سی میلیونی ایران را به شصت تا هفتاد میلیون تغییر دادند.

همه ما خانواده­ هایی با جمعیت بالای آن دوره را دیده­ ایم(چه بسا در آن دوران متولد شده ایم)، خانواده­ هایی که داشتن سه فرزند و بیشتر درآن عیب نبود بلکه داشتن کمتر از این حد عیب بود. در این دوره کم ­کم آزادی­ های مدنی بیشتری به زنان داده شد، از جمله حق رای زنان تثبیت شد و خانواده­ های بیشتری با دانشگاه رفتن دخترانشان موافقت کردند و همسران بیشتری هم به شاغل شدن زنانشان راضی شدند ( دیالوگ­ های فیلم مادر را بخاطر دارید؟ آنجا که زن امین تارخ – که اسمش یادم نیست –  در بیمارستان با حمید جبلی در مورد داشتن کار و بچه و اتاق خواب بچه صحبت می­کند؟ یا آنجا که محمدعلی کشاورز با مادرش در مورد زنش درد دل می­کند؟).

این بچه­ ها کم ­کم بزرگ شدند، بچه­ هایی که عشقشان رفتن به پارک ارم و پارک ­های معدود تهران خوش بود و سفرهای گهگاه به شهرستان برای دیدار با اقوام و پز دادن به این که ما بچه ­تهران هستیم. تعدادی از دختران به ازدواج­ های سنتی تحمیلی تن در دادند و بقیه با آرمانهایشان شروع به ساختن زندگی کردند. چه فیلم­ ها که ساخته نشد تا از ازدواج­های سنتی تحمیلی بکاهد (نمونه اعلای آن عروس آتش با بازی درخشان حمید فرخ نژاد و سعید پورصمیمی، متاسفانه نام بازیگر نقش اول زن و مرد را در خاطر ندارم) اما با شروع دوره دانشگاه، قضیه بین پسران و دختران حالت حیثیتی پیدا کرد، هنوز یادم هست یکی از برنامه­ های تابستانی تلویزیون را که چند دختر رتبه بالای کنکور را به­ عنوان الگوی دختران ایرانی معرفی می ­کرد آن زمان هنوز درصد شرکت کردن دخترها و پسرها در کنکور متعادل بود، و یکی از آنها از آرزوهایش گفت و گفت: امیدوار است روزی درصد بالاتری از شرکت­ کننده ­ها را دخترها تشکیل بدهند تا توانایی ­های ما در جامعه دست ­کم گرفته نشود، و دیگری گفت که از لحاظ شغلی بتوانیم به مدارج بالای مدیریتی برسیم ( در حالیکه هنوز در مشاغل اداری پایین هم تعداد کمتری زن وجود داشت)... و چه زود این آرزوها به تحقق پیوست ( البته می ­دانم که به آرزوی او اینگونه نشد ولی حال­ وهوای عمومی زنان آن دوره همین بود، آنها از آرزوهای جامعه گفتند نه از آرزوهای خودشان، بالاخره باید به نحوی این حصار هزاران ساله اسارت در بند مردان قدرت­ طلب را می­ شکستند و خود را بروز می­ دادند تا خدا نکرده کسی در توانایی­ هایشان شک نکند) تقریبا در همین دوره فمینیسم ( البته در معنی مرد­ستیزانه، نه نوعی نگاه زنانه به جهان، یعنی فمنیسم رادیکال در مقابل فمینیسم لیبرال) در ایران پا گرفت و در دانشگاه­ها ترویج شد و سیل خواستگاری­ های پسران بی­ جواب ماند و دختران همچنان به آرمان­هایشان پابند بودند و توانستند بالغ بر دوبرابر پسران هم­ دوره وارد دانشگاه شوند و به سطوح شغلی و مدیریتی بالا دست یابند علاوه­ بر آن در مشاغلی مشغول شدند که بی­ سابقه بود( مثلا مهندسی­ های کشاورزی و فنی). ولی در این میان از یک نکته غافل بودند و آن هم این بود: نرم­ افزاری که با آن رشد کرده بودند با سخت­ افزار موجود تطابق نداشت، یعنی اینکه همچنان مانند نسل قبل از خود خواستار ازدواج بودند، و تازه تحصیلات مایه بالاتر رفتن نرخ سکه مهریه هم شد و انتظار خیلی از زنان شاغل این بود که مرد کار کند و نفقه بدهد و پول زن فقط و فقط متعلق به خودش باشد. در این میان خلاهائی که بوجود آمده بود به خوبی احساس شد، یکی اینکه اوضاع اقتصادی هرروز بدتر شد و مردان نتوانستند شغل­های خوبی پیدا کنند و بیکاری گسترده­ ای دربین مردان تحصیل کرده مشهود بود وتغیییر قانون کار از بدترین ضربه­ هایی بود که بر پیکره جامعه مردان - به بهانه ترغیب سرمایه­ گذاران خارجی به سرمایه­ گذاری در ایران - وارد شد  و این بیکاری را ملموس­تر کرد در همین دوره بود که کارفرمایان ترجیح دادند که از نیروهای کار ارزان­ تر و قانع ­تر و کاری­ تر استفاده کنند ( معضلی که در اکثر جوامع که از حالت سنتی به مدرن تغییر می­ کنند دیده می ­شود مثلا در انگلستان و آمریکا هم این وضع بوجود آمد و زنان حتی در کارخانه­ ها با شرایط کاری طاقت­ فرسا کار می­ کردند در حالیکه مردان بیکار بودند) و چه کسی بهتر از دختران مجرد؟ جنس لطیف­ تر و خوش­ خوتر، هنوز آگهی ­ها استخدامی را که می­ بینم " با روابط عمومی بالا" جزو شرایط شغلی دختران است. از طرف دیگر همین دختران انتظار ازدواج با پسرانی را داشتند که هم ازلحاظ تحصیلی از آنها بهتر باشند- یا لااقل از آنها کمتر نباشند- و هم از لحاظ مالی و شغلی مشکل نداشته باشند( همان مشکل نرم افزاری یعنی فرهنگ). یعنی انتظار چیزی را داشتند که خودشان با دست خودشان نابود کرده بودند. در خوش­بینانه ­ترین حالت فقط نیمی از این دختران – در شرایطی که برای مردان کار خوبی پیدا می ­شد –  می ­توانستند ازدواج کنند و بقیه یا باید به ازدواج­ هایی تن می­ دادند که با آرمان­ هایشان متفاوت بود یا مجرد می­ ماندند ( یاد این شوخی دخترها افتادم که: پسر خوب مثل جای پارک ماشینه یا قبلا پر شده یا جلوی خونه مردمه) بنظرم تا حدودی گسترش دانشگاه­ ها در ایران برای رفع این معضل هم بوده که تحت عناوین دیگر از جمله ارتقای شغلی و پیشرفت مطرح می­ شود. و پسران بی­عقل خودخواه هم­ دوره ما هم راه چاره را در ارتباط با دختران نسل بعد دیدند دخترانی به نسل قبل خود نگاه کردند ولی آرمانی فکر نکردند. اختلاف سنی و سکه­ های کمتر مهریه و کار طرفین برای زندگی مشترک را پذیرفتند. البته خیلی از پسران دوره من مجرد ماندن را به زیر بار کمرشکن ازدواج رفتن، ترجیح دادند و ث.ک.ث خارج از عرف خانواده را برگزیدند و عده­ ای هم که ازدواج کردند، آمارهای واقعی طلاق بیانگر میزان رضایت آنها از زندگیشان هست. همه این حرف­ها را به خاطر یک پست وبلاگ "یادداشت های یک دختر ترشیده" نوشتم  که چند وقت پیش خوانده بودم. دیگر نسل پسران دهه پنجاه و شصت که با یک نگاه عاشق می­ شدند و حاضر بودند بخاطر عشقشان جانشان را فدا کنند برافتاده امروز همه می­ خواهند برای خودشان زندگی کند همانگونه که دخترها دوست داشتند برای خودشان زندگی کنند. پسرها هم که مشکلات را از چشم دختران می دیدند خواستند از این موهبت بهره­ مند باشند.در حالیکه وضع موجود به علت زیرساخت های غلط فرهنگی کشور به وجود آمده است، نه صف آرایی جنسیتی مردان و زنان در برابر هم! این پست را با این که می­دانم شاید مخالفت­ های شدیدی با آن بشود نوشتم ولی در نهایت به نظرم این مشکل به دست دختران بوجود نیامده و قصد من هم تقبیح دختران این دوره نیست فقط می­ خواستم تحلیلی از این شرایط نابسامان بدهم، چه بسا نقش مردان و پسران در در بوجود آمدن این مشکل با زنان و دختران برابر باشد.

 

+     هیچ  | 

متنفرم از اون لحظه که مجری تلویزیون از طرف می پرسه: چطور باید احترام پدرهامونو نگه داریم؟ وطرف با حالت روشنفکری آمیخته به لوطی گری میگه: مثلا پاهامونو جلوی پدرمون دراز نکنیم.اون لحظه دوس دارم بگم : ای تف به گور تو و بابات که فکر می کنید ادب اینه. ولی هر جا که پیش بیاد گونی گونی به مال مردم دست درازی می کنید و ککتونم نمی گزه. 

+     هیچ  | 

 

زان روز که ماند چشم مادر، در در

هر شب شده متن خیس بستر ترتر

انگشت اشاره بر زمین برای بازی

گفتیم کلاغ : پر، پدر : پر...پر...پر

 .............................................................................................


خوب می­دانم که در مصراع اول حرف اضافه « بر» بهتر از «در» است. ولی چه کنم که قافیه به تنگ آمد.

+     هیچ  | 

 

با حرص و آز تمام هفت میلیارد نسخه از خودمان تکثیر کردیم

و هر کجا که گرسنه ای از قحطی در حال مرگ بود فریاد زدیم : واانسانیتا! و به نجاتش شتافتیم حتی اگر به مرگ هزاران نوع حیوان منتهی می شد.

با خودخواهی تمام محل زندگی هزاران نوع از حیوانات را اشغال کردیم و در معرض نابودیشان قرار دادیم که ما اشرف مخلوقاتیم و لی هیچ یک از آنها فریاد "واحیوانیتا" سر ندادند. چه پستیم ما که خودمان را به همه چیز ترجیح دادیم حتی اگر به مرگ خودمان بیانجامد.

+     هیچ  | 

 

اگر به پیسی نمی­خوردم الان لپ­تاپ داشتم!

+

امشب انقدر خسته بودم که بعد ازshut down  کامپیوتر، می­خواستم مانیتور را با نشانگر موس خاموش کنم!

+     هیچ  |